<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهشنامه تمدن ایرانی</title>
    <link>https://jic.uk.ac.ir/</link>
    <description>پژوهشنامه تمدن ایرانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر حضور آغازین ترکان سلجوقی بر اقتصاد شهری خراسان</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5125.html</link>
      <description>اقتصاد شهریِ شهرهای خراسان، پدیده‌ای تاریخی و تثبیت شده بود که برای قرن‌های متمادی، رونق و پویاییِ آن زبانزد بود. موقعیت جغرافیاییِ مناسب، وجود زیرساخت‌های تولیدی با پیشینه‌ی تاریخی طولانی، سابقه شهرنشینی مستمر، تاریخی بودنِ نقش نهاد دولت در این شهرها و تجربه‌ی تاریخی در زمینه تولید کالا و بازار و تجارت، مهمترین ارکانِ شکل‌گیری و تداوم این اقتصاد شهری بودند. این شاکله شهری اما در مواجهه با ترکان سلجوقی، به صورت جدی به چالش کشیده شد و در معرض دست‌اندازی و چپاول طوایف ترکِ کوچ‌رو قرار گرفت. بیگانگی ترکان کوچ‌رو با سازوکارهای اقتصاد شهری و الزامات و اقتضائات آن در افول اقتصد شهری در خراسان نقش اصلی را داشت. تزریقِ یک بینشِ مبتنی بر غارتگری و چپاول، عدم پایبندی به موازین اقتصاد شهری و گریزان بودن از مناسبات زندگی شهری سبب شد تا اقتصاد شهری شهرهای خراسان به دوره-ای متمایز از تاریخ خود ورود کند. اگر چه ظهور سلجوقیان از یک منظر به تسهیل مراودات شرق و غرب ایران کمک کرد اما زیست‌جهانِ مبتنی بر غارت، بر بسیاری از کنش‌های آنان در قبال اقتصاد خراسان تاثیر گذاشت. پرسشِ این پژوهش این است که مواجهه‌ی طوایف ترکِ سلجوقی با شهرهای خراسان، چگونه اقتصاد شهریِ این شهرها را به رکود کشاند؟ فرضیه این است که غلبه‌ی ارزش‌های مبتنی بر غارت‌گری در زیست‌جهانِ ایلی توانِ تولیدی و اقتصادی و تجاری شهرهای خراسان را به سرعت به تباهی کشاند. بنابراین، مجموعه ای از برخوردهای خشونت‌بار، بی‌اعتنایی و دهن‌کجی به مظاهر تمدنی شهرها، به تعلیق درآوردنِ نهادهای دیوانسالاری، تسخیر و نابودی توانِ تولیدی شهرها، غارت وسیع کالاها و همچنین عدم التزام و پایبندی به اقتصادِ مبتنی بر تولید به افول رونق اقتصاد شهری در خراسان دامن زد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش و کارکرد میدان در دوره قاجار: مطالعه موردی، میدان بهارستان تهران</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5086.html</link>
      <description>میدان‌های شهری به‌عنوان فضاهای عمومی چندمنظوره، نقش کلیدی در شکل‌دهی ساختار فضایی و حیات اجتماعی شهرها ایفا می‌کنند. در تاریخ ایران، این فضاها علاوه بر کارکردهای عملکردی، عرصه بروز مناسک مذهبی، تعاملات اجتماعی و رخدادهای سیاسی بوده‌اند. میدان بهارستان تهران در دوره قاجار نمونه بارزی از چنین فضاهایی است که تحولات تاریخی و اجتماعی آن زمان را منعکس می‌کند. این میدان در ابتدا تحت تأثیر کارکردهای تفریحی و آیینی باغ نگارستان بود، اما با تحولات سیاسی دوره ناصری و استقرار نهادهای حکومتی از جمله مجلس شورای ملی، به بستری برای کنش‌های سیاسی و اجتماعی تبدیل شد. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و بهره‌گیری از اسناد تاریخی، سفرنامه‌ها و منابع مطالعات شهری، سیر تحول کالبدی و کارکردی میدان بهارستان را در دوره قاجار بررسی می‌کند. نتایج نشان می‌دهد که میدان بهارستان در طول زمان نقش‌های تفریحی، مذهبی و سیاسی داشته و در روند مدرنیزاسیون شهری به یکی از نمادهای فضاهای عمومی تهران تبدیل شده است. این فضا در نهضت مشروطه به صحنه‌ای برای تظاهرات، اعتراضات و شکل‌گیری گفتمان‌های جدید اجتماعی و سیاسی بدل شد. بنابراین، میدان بهارستان به‌عنوان عنصری کلیدی در بازخوانی مناسبات قدرت، جامعه و فضا در تهران و درک تحولات شهر ایرانی پیش از مدرنیته اهمیت فراوان دارد. این تحقیق به پرسش‌هایی درباره چرایی تبدیل میدان بهارستان به کانون فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی و عوامل مؤثر کالبدی و عملکردی می‌پردازد. فرضیه اصلی پژوهش این است که میدان بهارستان نه‌تنها بازتاب تحولات سیاسی و اجتماعی دوره قاجار بوده، بلکه بستری مؤثر برای تعامل قدرت و جامعه و شکل‌گیری هویت شهری بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیاست «پارسی گرایی» اشکانیان</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5094.html</link>
      <description>به استناد گزارش های تاریخی و یافته های سکه شناسی، کتیبه شناسی و باستان شناسی، پادشاهان اشکانی از سنت‌ها و القاب مرسوم سلسله‌های پادشاهی پیشین به ویژه هخامنشیان پیروی می کردند. از این رو، یکی از مباحث مهم در مطالعه ی تاریخ شاهنشاهی اشکانی، بررسی &amp;amp;laquo;پارسی گرایی&amp;amp;raquo; آنها است. پژوهش‌های پیشین در رابطه با این پرسش که چه عواملی در روی آوردن اشکانیان به &amp;amp;laquo;پارسی گرایی&amp;amp;raquo; نقش ایفا کرده است، دو عامل مبارزه با یونانی‌مآبی و رویارویی با روم را مؤثر دانسته اند. مقاله ی حاضر که بر پایه ی منابع کلاسیک و تاریخ روایی ایرانی و با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است، &amp;amp;laquo;پارسی گرایی&amp;amp;raquo; را در بستر تحولات سیاسی این دوره بررسی می کند و بر این اساس علاوه بر بررسی نظرات مطرح شده، عوامل دیگری را نیز مشخص می سازد که در طول تاریخ طولانی این سلسله، پادشاهان را به سیاست &amp;amp;laquo;پارسی گرایی&amp;amp;raquo; سوق داده است. یافته های حاصل از این پژوهش نشان می دهد که اگرچه ادعای اشکانیان مبنی بر جانشینی هخامنشیان از زمان رویارویی آنها با رومیان آشکار گردید، اما این ادعای ارضی پشتوانه ای دودمانی و نَسَبی نیز لازم داشت که در قرن یکم میلادی و با اردوان دوم و جانشینانش به عنوان عاملی مشروعیت بخش در مناقشات درون دودمانی به منصه ی ظهور رسید. از این رو، &amp;amp;laquo;پارسی گرایی&amp;amp;raquo; اشکانیان به تقلید از حکومت های محلی آسیای صغیر شکل نگرفته است و یا حاصل برداشت مورخان رومی از دشمنان شرقی و تطبیق پارتیان و پارسیان نیست، بلکه سیاستی آگاهانه به نظر می رسد که از زمان نخستین پادشاهان اشکانی آغاز گردیده و سیر تکاملی خود را طی نمود. بنابراین، ادعای اشکانیان در جانشینی هخامنشیان اقدامی مؤثر در جهت کسب مشروعیت به هنگام رویارویی با مخاطراتی سیاسی همچون جداسری ها و نبرد بر سر تاج و تخت و حمله های خارجی ارزیابی می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیوندهای ادبی ایران و عراق در قرن بیستم با تأکید بر خاستگاه شعر نو</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5088.html</link>
      <description>ایران و عراق، به‌سبب پیشینه مشترک تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی، همواره در تعاملات فرهنگی و ادبی بوده‌اند و بازتاب این پیوندها را می‌توان در ادبیات معاصر دو کشور به‌وضوح مشاهده کرد. مسئله اصلی این پژوهش، بررسی این پرسش است که چگونه تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سده اخیر در ایران و عراق، مسیر ادبیات دو کشور را به هم نزدیک کرده و موجب شکل‌گیری مضامین و قالب‌های همسان شده است. فرض بر این است که اشتراکات تاریخی و فرهنگی، همراه با شرایط مشابه سیاسی و اجتماعی در قرن بیستم، زمینه‌ساز پیدایش جریان‌های ادبی همگرا و مضامین مشترکی چون آزادی‌خواهی، عدالت‌طلبی، وطن‌دوستی و مبارزه با فقر و بی‌سوادی شده است. این پژوهش با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه‌ی مطالعات تطبیقی، ابتدا به تبیین ریشه‌های پیوند فرهنگی ایران و عراق از روزگار باستان تا عصر حاضر می‌پردازد و سپس اوضاع سیاسی و اجتماعی دو کشور در قرن بیستم و تأثیر آن بر جریان‌های ادبی به‌ویژه شعر را بررسی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که دگرگونی‌های همسان در هر دو کشور، همراه با تأثیرپذیری از ادبیات غرب و گرایش به نوگرایی، زمینه‌ساز شکل‌گیری شعر نو در ایران و شعر آزاد در عراق شده و مسیرهای ادبی دو ملت را به‌طور چشمگیری به هم نزدیک ساخته است. عدالت‌طلبی، وطن‌دوستی و مبارزه با فقر و بی‌سوادی شده است. این پژوهش با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه‌ی مطالعات تطبیقی، ابتدا به تبیین ریشه‌های پیوند فرهنگی ایران و عراق از روزگار باستان تا عصر حاضر می‌پردازد و سپس اوضاع سیاسی و اجتماعی دو کشور در قرن بیستم و تأثیر آن بر جریان‌های ادبی به‌ویژه شعر را بررسی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که دگرگونی‌های همسان در هر دو کشور، همراه با تأثیرپذیری از ادبیات غرب و گرایش به نوگرایی، زمینه‌ساز شکل‌گیری شعر نو در ایران و شعر آزاد در عراق شده و</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جابجایی و مهاجرت ایرانیان به بیزانس در دوره ساسانی و اوایل اسلام</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5107.html</link>
      <description>مهاجرت و جابه جایی افراد همواره از مؤلفه‌های اساسی در تحلیل تاریخی-اجتماعی جوامع به شمار می‌روند و نقشی کلیدی در تکوین یا دگرگونی ساختارهای قدرت، نظم اجتماعی و تنوع فرهنگی دارند. در تاریخ ایران، یکی از مسیرهای کمتر واکاوی‌شده اما واجد اهمیت تمدنی، مهاجرت گروه‌هایی از ایرانیان به قلمرو امپراتوری روم شرقی (بیزانس) است. هدف این پژوهش بررسی چرایی و چگونگی این مهاجرت‌ها در دوره ساسانی و قرون نخستین اسلامی و تأثیرات تمدنی آن است که با تکیه بر نظریه جاذبه و دافعه اورت لی، به تبیین زمینه‌ها و پیامدهای تمدنی این تحرکات می‌پردازد. روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی با رویکرد جامعه‌شناسی تاریخی و مبتنی بر منابع تاریخی، است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در دوره ساسانی، مهاجرت‌ها عمدتاً از سوی خاندان سلطنتی و سرداران نظامی صورت گرفته است؛ برخی به دلیل تضادهای درون‌ساختاری و دافعه‌های سیاسی در ایران، به بیزانس پناه برده و برخی دیگر به‌عنوان اسیران جنگی به آن سرزمین منتقل شده‌اند. همچنین مهاجرت‌های مذهبی در میان اقلیت‌هایی چون مسیحیان ایرانی نیز مشاهده می‌شود.در پی حمله اعراب مسلمان و فروپاشی ساختارهای ساسانی، تحولات اجتماعی و دینی عمیقی در ایران رخ داد که موجب مهاجرت گروه‌هایی از زرتشتیان و بازماندگان دربار به بیزانس شد. در دوره عباسی نیز سرکوب جنبش‌هایی نظیر قیام بابک خرمدین یا شورش زط‌ها، زمینه‌ساز مهاجرت یا تبعید شماری از مخالفان به بیزانس گردید. افزون بر آن، فشارهای مذهبی برخی خلفای عباسی بر مسیحیان، موج دیگری از مهاجرت‌های دینی را به دنبال داشت. نتیجه این مطالعه نشان می‌دهد که مهاجرت ایرانیان به بیزانس در این دوره‌ها نه صرفاً یک جابجایی فیزیکی، بلکه بازتابی از تنش‌های ساختاری، تحولات قدرت و مقاومت‌های اجتماعی در برابر نظم‌های حاکم بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>َپیوند حکومت شاه سلطان حسین با حکام مراکز کرسی‌نشین کشور (1105-1135 ق)</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5296.html</link>
      <description>حکومت متمرکز صفویه سبب اعمال اقتدار استدبدادی فرمانروایان از طریق نظام دیوانسالاری می شد. در اواخر حکومت صفویه بویژه در دوره سلطنت شاه سلطان حسین با کاهش اقتدار فرمانروا و صاحب منصبان دیوانی، درباری متشکل از جناح های نظامیان، دیوانیان، خواجگان و ندیمان قدرت حکومتی را در اختیار گرفتند. دربار شاه سلطان حسین، اقتدار دیوانی، نظامی و عمرانی فراوانی بر پایتخت و سایر شهرهای کرسی‌نشین اعمال می‌کرد که به‌تدریج با ضعف روزافزون حکومت مرکزی، کاهش چشمگیری یافت. از مهم ترین عوامل کاهش نظارت موثر حکومت صفویه بر مراکز ایالتی کشور رقابت درباریان در قالب جناح بندی مختلف و کارشکنی آنان علیه یکدیگر بود که مانع مهمی در پیشبرد امور دیوانی و نظامی پایتخت و مراکز کرسی نشین می شد. ازاین‌رو، در پژوهش کنونی باتوجه‌به جهت‌گیری منابع تاریخی، به این سؤال پاسخ داده می‌شود که دربار شاه سلطان حسین چه پیوندی با شهرهای کرسی‌نشین داشت؟ به‌منظور پاسخ‌گویی، پژوهش کنونی با استفاده از روش تحقیق تاریخی و طبقه‌بندی روابط دیوانی، نظامی و عمرانی حکومت شاه سلطان حسین به تحلیل و تفسیر این ویژگی‌ها و تأثیرات آن بر شهرهای کرسی‌نشین دوره موردنظر می‌پردازد. باتوجه‌به فقدان پژوهش منسجمی پیرامون پیوند حکومت شاه سلطان حسین با شهرهای مذکور، یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در اواخر حکومت صفوی، از یک سو نظارت شدید دربار مرکزی مانع خودمختاری شهرهای کرسی‌نشین و از سوی دیگر پیوندهای خویشاوندی درباریان با مقامات ایالتی و توطئه‌های دیوانی مانع تظلم‌خواهی و برقراری روابط سازنده ایالات با حکومت مرکزی شد. روندی که در بلندمدت از عوامل مهم ضعف و فروپاشی حکومت صفویه قلمداد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تداوم و استمرار سنت شهرسازی ایرانی در دوران اسلامی: از اردشیرخوره آرمان-شهر ساسانی تا بغداد دارالخلافه عباسی</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5286.html</link>
      <description>اگرچه سقوط امپراتوری ساسانی یک گسست سیاسی-ایدئولوژیک عظیم محسوب می‌شود، اما الگوهای بنیادین تمدنی و حکمرانی ایرانیان به ویژه در امر شهرسازی از دوران ساسانی به دوره اسلامی انتقال و تداوم یافته است. این پژوهش با تمرکز بر دو شهر نمادین اردشیرخوره(سده سوم میلادی) به‌عنوان آرمان‌شهر ساسانی و بغداد (سده هشتم میلادی) مرکز دارالخلافه عباسی، در پی پاسخ به این سوال است: کدام مولفه‌های کلیدی در الگوی شهرسازی اردشیرخوره، در طراحی و ساخت بغداد تداوم یافت و علل این استمرار چه بود؟ این تحقیق با روش تاریخی-تطبیقی و با بررسی محتوای متون تاریخی و جغرافیایی کهن در کنار بهره‌گیری از داده‌های باستان‌شناسی معاصر و داده‌های سنجش از دور(GIS) انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد تداوم موجود، فراتر از طرح مدور صرف بوده و در سه لایه اصلی قابل ردیابی است: 1.لایه کیهان‌شناختی-نمادین: ایده &amp;amp;laquo;شهر به عنوان نماد جهان آرمانی&amp;amp;raquo; با هندسه مدور و مرکزیت بخشی مطلق به نماد حکومت (طربال در اردشیرخوره و قصر-مسجد در بغداد).2. لایه سازمان فضایی-اداری: الگوی چهاربخشی شهر حول محورهای متقاطع، به عنوان ابزاری برای نظم‌بخشی، کنترل و مدیریت سلسله‌مراتبی قلمرو.3.لایه زیرساختی-زیستی: خرد مشترک مهندسی در مدیریت متمرکز منابع آب و انتخاب مکان‌های استقرار در تقاطع راه‌های تجاری اصلی. این پژوهش استدلال می‌کند که تداوم مشاهده‌شده، ناشی از کارآمدی یک &amp;amp;laquo;الگوی پارادایماتیک&amp;amp;raquo; در شهرسازی برای حکومت‌های متمرکز و پهناور بود. عباسیان با بهره‌گیری از میراث اداری و فنی ساسانی، این الگو را نه از روی تقلید صرف، بلکه به دلیل کارآیی آن در نمایش قدرت، ساماندهی فضایی و تضمین حیات اقتصادی، بازآفرینی کردند. بنابراین، بغداد را می‌توان تبلور همان الگوی کهن در قالبی جدید دانست که نشان از انعطاف پذیری و ماندگاری عمیق سنت شهرسازی ایرانی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تفسیری جشن آبانگان در فرهنگ زردشتی با استفاده از نظریۀ کلیفورد گیرتز</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5085.html</link>
      <description>انسان در طول تاریخ، مناسک عبادی متعددی را با هدف درک ساختار منظم هستی و باور به وجود ماوراءالطبیعۀ پدیده‌ها ایجاد کرده است. در این میان، برپایی جشن‌ها یکی از مهم‌ترین اشکال نیایش بوده که در ادیان گوناگون جهان با انگیزۀ تجدید زمان به آن توجه شده است. آیین زردشتی از جمله ادیانی است که در آن برگزاری جشن جایگاه ویژه‌ای دارد. در این کیش، جشن‌ها به مناسبت‌های گوناگون برپا می‌شوند و با سرود، ضیافت و مجموعه‌ای از آداب و رسوم دلنشین همراه‌اند. در اینجا، یکی از جشن‌های ماهانه در فرهنگ زردشتی، با نام آبانگان، بررسی می‌شود، که طبق تقویم یزدگردی، در دهمین روز از هشتمین ماه سال، یعنی آبان، برگزار می‌گردد. در مطالعۀ حاضر، برای پی‌بردن به معنای عمیق و پنهانی این جشن و چگونگی و چرایی آن از روش تحلیل تفسیری کلیفورد گیرتز استفاده شده است. به سبب تأثیر نقش ایزدبانو اناهیتا در این مراسم، سروده‌های اوستایی مربوط به او، با رویکرد تحلیل متنی، بررسی شده است تا چرایی آیین در سطح ژرف آن تفسیر شود. داده‌های پژوهش مربوط به جامعۀ زردشتیان ایران است که از طریق مصاحبۀ شفاهی، محتواهای دیجیتال و منابع کتابخانه‌ای جمع‌آوری شده‌ است. این جشن به‌طور خاص برای بزرگداشت آب و اناهیتا برگزار می‌شود؛ یافته‌ها نشان می‌دهد این آیین نه‌تنها فرهنگی است که جامعۀ زردشتی از طریق آن خود را با آن تبیین می‌کند، بلکه به منظور همبستگی گروهی، تقویت قوای طبیعی، رونق کشاورزی و دامداری و فزونی فرزندآوری برگزار می‌شود. ازآنجا که ویژگی‌های آب و اناهیتا در جنسیت، باروری، پاکی، فراوانی و فراخی، فزایندگی، درمان‌بخشی، آزادگی، نیرومندی و آراستگی شبیه است، احتمالاً اناهیتا صورت مقدس، معنوی و ماورایی آب و آب صورت زمینی اناهیتا است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین کنش‌گری نافرجام قزلباشان در مناسبات قدرت دوره‌ی شاه‌صفی</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5293.html</link>
      <description>تبیین کنش‌گری نافرجام قزلباشان در مناسبات قدرت دوره‌ی شاه‌صفیچکیده تمایلات قدرت‌طلبانه‌ی قزلباشان، شاه‌عباس یکم را بر آن داشت تا میان آن‌ها و سایر نیروهای اجتماعی موازنه‌ی قدرت برقرار سازد. تداوم این وضعیت در زمان شاه‌صفی و برنامه‌ی او برای بازتولید این سیاست‌، تلاش قزلباشان برای بازیابی نفوذ و قدرت سیاسی را با شکست مواجه ساخت. با توجه به نقشی که این مناسبات قدرت در تقدیر سیاسی قزلباشان داشت، نگارندگان درصدد پاسخ بدین پرسش برآمدند که، چرا کنش‌گری آن‌ها برای بازیابی قدرت در دوره شاه‌صفی، به شکست انجامید؟ &amp;amp;laquo;منطق موقعیت&amp;amp;raquo;، چارچوب مفهومی است که جهت پاسخ بدین پرسش، به‌کار گرفته شده است. کاربست این رهیافت مستلزم بازسازی وضعیت تاریخی، فهم و ابزارهای عاملان و پیامدهای کنش است. بر این اساس، قزلباشان در پاسخ به اصلاحات شاه‌عباس، که موجب تضعیف موقعیت سیاسی و نظامی‌شان در آغاز حکومت شاه‌صفی شده بود، سه گونه واکنش از خود نشان دادند: واکنش‌های آغازین گروهی از آن‌ها که مبتنی بر استیلاگری بر دولت و در عین حال رقابت با یکدیگر بود که به‌علت عدم ارزیابی صحیح از مناسبات قدرت، به دفاع و تطبیق اجباری با شرایط موجود انجامید. زینل‌خان شاملو نیز فرصت‌طلبی مقطعی و اقتدارگرایانه را در پیش گرفت که منجر به به قتلش شد. سرانجام، گروه دیگر از قزلباشان نیز به‌رغم انجام کنش‌های نافرجام، مجبور به سازگاری با شرایط و پذیرش اقتدار شاه شدند. به‌نظر می‌رسد، عدم درک صحیح از ساختار جدید قدرت، اهداف نامشخص و محدودیت ابزارهای کنش‌گری، منجر به شکست این تلاش‌ها شده است.واژگان کلیدی: قزلباشان، شاه‌صفی، منطق موقعیت، مناسبات قدرت، پیامدهای ناخواسته‌ی کنش</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی روابط جریان مقتدی صدر با جمهوری اسلامی ایران (2003 تا 2024 میلادی)</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5106.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی روابط پیچیده و پرنوسان گروه مقتدی صدر، رهبر جریان صدر عراق، با جمهوری اسلامی ایران در فاصله سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۴ می‌پردازد. اهمیت و ضرورت تحقیق ناشی از نقش تعیین‌کننده این روابط در سیاست داخلی و خارجی عراق و تأثیر آن بر موازنه قدرت منطقه‌ای است. در شرایطی که عراق پس از سقوط رژیم بعث با خلأ قدرت و حضور بازیگران متعدد داخلی و خارجی روبه‌رو شد، تعاملات صدر و ایران به یکی از مهم‌ترین متغیرهای تعیین‌کننده تحولات سیاسی، امنیتی و اجتماعی این کشور تبدیل گردید. هدف پژوهش، تحلیل روند تاریخی این روابط و تبیین عوامل همگرایی و واگرایی میان دو بازیگر است؛ عواملی که در بستر موضوعاتی چون مبارزه با اشغال خارجی، اختلافات هویتی و ایدئولوژیک، ظهور داعش، انتخابات عراق، ترور شهید قاسم سلیمانی و تحولات منطقه‌ای بازتعریف شده‌اند. روش تحقیق مبتنی بر تحلیل کیفی و توصیفی-تحلیلی است. منابع تحقیق شامل مطالعات کتابخانه‌ای، اسناد رسانه‌ای و آثار تحلیلی عربی، انگلیسی و فارسی است. نتایج نشان می‌دهد روابط صدر و ایران طی چهار مرحله اصلی &amp;amp;ndash; همکاری تاکتیکی، فاصله‌گیری، تقابل آشکار و سکوت استراتژیک &amp;amp;ndash; دچار تحول شده است. یافته‌ها حاکی است که صدر با تکیه بر هویت ملی‌گرایانه و مرزبندی با سیاست‌های منطقه‌ای ایران، توانسته پایگاهی مردمی و گفتمانی مستقل ایجاد کند؛ هرچند حذف کامل او از صحنه سیاسی عراق برای ایران و متحدانش ممکن نبوده است. این پژوهش روابط صدر و ایران را نمونه‌ای از &amp;amp;laquo;وابستگی متقابل تنش‌زا&amp;amp;raquo; می‌داند که آینده آن به تحولات داخلی عراق و رقابت‌های منطقه‌ای وابسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی کارکرد اسطورۀ ضحّاک به مثابۀ نماد شر در دو روایت حماسی شاهنامه و گرشاسب نامه</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5226.html</link>
      <description>شخصیت ضحاک در ادبیات حماسه ملی ایران، یکی از برجسته ترین نمودهای اسطوره ی شر است. این انگاره بازتابی از تقابل دوگانه های نیک و بد و خیر و شر در ناخودآگاه فرهنگی ایرانیان است و در متون مختلف، بازنمایی‌های متنوع و گاه متضادی یافته است. این مقاله با روش توصیفی و تحلیلی و رویکردی تطبیقی و با بهره‌گیری از متون دینی چون دینکرد و بندهش به تحلیل دو روایت متفاوت از ضحاک در شاهنامه فردوسی و گرشاسب‌نامه اسدی طوسی می‌پردازد. در شاهنامه فردوسی ، ضحاک، نماد شرّ مطلق، شاهی بیگانه، فاقد مشروعیت سیاسی و با سیمایی اهریمنی، فراانسانی و غیرقابل رستگاری ظاهر می شود؛ پادشاهی ستمگر با ویژگی های فرابشری چون مارهای دوش، که زندانی می گردد اما کشته نمی شود تا هشداری ماندگار نسبت به بازگشت استبداد باقی بماند. در حالی که در گرشاسب‌نامه، چهره ای انسانی تر و مشروع تر از او ارائه می شود. همچنین به نظر می رسد دریافت های فردوسی در زمینه مسئله آخرالزمانی ضحاک و سازو کار مشروعیتش متاثر از سنت مزدایی و متون مذهبی است و اسدی بیشتر از سنت های روایی شرق ایران اثر پذیرفته است. این پژوهش نشان می‌دهد که تصویر ضحاک در گفتمان‌های اسطوره‌ای، سیاسی و دینی چگونه بازتاب‌دهنده نگرش‌های متفاوت ایرانیان به مفاهیم شر و مشروعیت است. این مقایسه نشان می‌دهد که بازنمایی ضحاک نه تنها در چارچوب ادبیات حماسی بلکه در ساحت اندیشه سیاسی و دینی نیز حامل معانی چندلایه است. بر این اساس، مطالعه تطبیقی روایت‌های گوناگون از ضحاک می‌تواند چشم‌اندازی تازه برای فهم پیوند میان اسطوره، قدرت و هویت فرهنگی ایرانیان بگشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اصلاحات ارضی به مثابه استراتژی جنگ سرد: مطالعه پروژه اصلاحات ارضی در ایران و کره جنوبی (با تکیه بر اسناد آمریکا)</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5087.html</link>
      <description>نوشتار حاضر باهدف بررسی تطبیقی اصلاحات ارضی در ایران و کره جنوبی به‌عنوان بخشی از استراتژی جنگ سرد ایالات‌متحده برای مهار کمونیسم می‌پردازد و در پی آن است تا نقش آمریکا در اجرا و پیامدهای اجرای این سیاست را دریابد؟ پژوهش پیش‌رو با تکیه‌بر اسناد وزارت خارجه آمریکا و منابع کتابخانه‌ای و با کاربست روش توصیفی-تحلیلی انجام گرفته و بر این فرض ابتنا دارد که موفقیت نسبی کره‌ مرهون پیوند ارگانیکِ اراده‌ی سیاسیِ معطوف به عدالت توزیعی، ظرفیت نهادیِ پشتیبان و اتصال به پروژه‌ی صنعتی‌سازی بود، درحالی‌که ناکامی نسبی ایران ریشه در تضاد منافع طبقه‌ی حاکم، طراحی شتاب‌زده‌ی فاقد پشتیبانی فنی و گسست از برنامه‌ی توسعه‌ی ملی داشت. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که اصلاحات ارضی در کره جنوبی (1945-1953) با توزیع حدود 90 درصد اراضی اجاره‌ای و پیوند با صنعتی‌سازی، به ثبات سیاسی و رشد اقتصادی منجر شد؛ درحالی‌که در مقابل، اصلاحات ارضی ایران (دهه 1340) در چارچوب انقلاب سفید، به دلیل اجرای شتاب‌زده، مقاومت مالکان و روحانیون و نبود هماهنگی با توسعه ملی، به مهاجرت گسترده روستاییان، حاشیه‌نشینی و بی‌ثباتی سیاسی انجامید. این پژوهش با تحلیل عوامل داخلی و خارجی، نقش شرایط محلی و سیاست‌های ژئوپلیتیکی را در تعیین نتایج این پروژه‌ها برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که اصلاحات ارضی فراتر از یک پروژه اقتصادی، ابزاری استراتژیک در جنگ سرد بود..&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>دلالت‌های زبانی و تاریخی آتش سوزی سند پهلوی 25 طبرستان</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5508.html</link>
      <description>اسناد نویافتۀ پهلوی طبرستان از معدود منابع دست‌اول، برای بررسی تداوم ساختارهای اداری شمال ایران در دورۀگذار/ انتقال به‌شمار می‌آیند. از میان 36 برگ سندکشف شدۀ این مجموعه، تا کنون 33 برگ سند توسط استادان خط پهلوی نظیر فیلیپ ژینیو، دیتر وبر و ماریا ماتسوخ خوانش و رمزگشایی شد. از میان این اسناد، سند پهلوی شمارۀ ۲۵ طبرستان، ازجملۀ اسناد مهمی است که در قالب موضوعات مختلف از جمله: مسائل حقوقی، اقتصادی، جغرافیای تاریخی، تاریخ اجتماعی و تاریخ سیاسی قابل تحقیق و بررسی است. سند شمارۀ 25 طبرستان به وقوع یک آتش‌سوزی همراه با خشونت در روستای پُندیک‌ونی/فندوق‌بانی (درختستان فندوق) در تسوگ/ ناحیه دماوند اشاره دارد. بی‌آن‌که منشأ این رویداد را به‌صراحت بیان کند. مقالۀ حاضر که برپایۀ منابع کتابخانه‌ای و اسنادی و با روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است، با تمرکز انحصاری بر همین سند شمارۀ 25 طبرستان و با رویکردی &amp;amp;laquo;متن‌محور&amp;amp;raquo;، از طریق &amp;amp;laquo;دلالت‌های زبانی&amp;amp;raquo;، بررسی جایگاه واژگان اقتصادی- حقوقی با بستر اداری زمانِ تنظیم سند؛ یعنی سال 106 پسایزدگردی برابر با سال 141-140 هجری و ۷۵8-۷۵7 میلادی به &amp;amp;laquo;سکوت متنی&amp;amp;raquo; سند باتوجه به داده‌های موجود در بستر متن سند می‌پردازد. یافته‌ها، نشان می‌دهد که &amp;amp;laquo;سکوت سند&amp;amp;raquo; دربارۀ علت آتش‌سوزی و نحوۀ کاربرد برخی تعبیرهای حقوقی، بیش از آن‌که ناظر به دلالت علّی باشد، بازتاب‌دهندۀ کارکرد حقوقی-اداری متن و مرزهای زبان رسمی در مواجهه با بحران‌های محلی است؛ بنابراین سند شمارۀ 25 طبرستان، بیش از آن‌که گزارشی صرف روایی از یک رویداد باشد، بازنمایی‌کنندۀ شیوۀ مواجهۀ ساختار اداری محلی با یک بحران اقتصادی-اجتماعی است و خوانش محتاطانۀ آن می‌تواند به درک پیچیدگی‌های اقتصادی -حقوقی و اجتماعی دورۀ گذار/ انتقال در دو قرن نخست هجری یاری رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اقدامات عمرانی خاتون‌ها در دوران میانی تاریخ اسلام: بررسی عملکرد و اثرگذاری اجتماعی و فرهنگی</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5673.html</link>
      <description>حضور زنان در عرصه‌های مدیریتی و عمرانی جوامع اسلامی، پدیده‌ای محدود به دوران معاصر نیست؛ بلکه در دوران میانی تاریخ اسلام (قرن پنجم تا هشتم هجری) و با حاکمیت دولت‌های ترک و مغول، زنان با عنوان &amp;amp;laquo;خاتون&amp;amp;raquo; توانستند نقش فعالی در توسعه مدنی ایفا کنند. این پدیده تنها به ایران محدود نبوده و در سراسر قلمرو اسلامی از ماوراءالنهر تا مصر و شام و آناتولی، خاتون‌ها به ساخت بناهای مذهبی، آموزشی، آرامگاهی و عام‌المنفعه همت گماشته‌اند. این پژوهش با روش توصیفی‑تحلیلی و با بررسی آثار معماری مطرح شده در منابع تاریخی، در پی پاسخ به این پرسش‌هاست: خاتون‌ها در چه حوزه‌هایی اقدام به ساخت بنا کرده‌اند؟ چه تفاوتی میان نقش آن‌ها به‌عنوان بانیان مستقیم و غیرمستقیم وجود دارد؟ و چگونه از نهاد وقف برای پایداری این اقدامات بهره برده‌اند؟ یافته‌ها نشان می‌دهد که بیشترین تمرکز خاتون‌ها بر مدارس و فعالیت‌های آموزشی بوده است که نشان‌دهنده نقش زنان در ترویج فرهنگ و علم است. همچنین، بهره‌گیری از نهاد وقف، استقلال مالی و مدیریتی خاتون‌ها را در نظارت بر ساخت و بهره‌برداری از بناها تضمین می‌کرده است. مقایسه دوره‌ها نیز نشان می‌ دهد فعالیت‌ های عمرانی خاتون‌ها پس از قرن هفتم هجری و به‌ویژه در عصر ایلخانی افزایش یافته است که ناشی از تأثیر سنت‌های مغولی، مشارکت زنان در غیاب خان‌ها و تسامح مذهبی گسترده بوده است. در مجموع، اقدامات عمرانی خاتون‌ها نه‌تنها توسعه مدنی و فرهنگی حکومت‌ها را پیش برد، بلکه توانمندی زنان در بهره‌برداری از فرصت‌های سیاسی و اقتصادی و نقش آنان در مدیریت شهری دوران خود را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر منابع قدرت و نفوذ خاندان میرزایان فسایی در فارس قاجار: بر مبنای سرمایه‌های خاندانی</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5674.html</link>
      <description>خاندان‌های متنفذ محلی در دوره قاجار نقش مهمی در شکل‌دهی به ساختار قدرت محلی به‌ویژه در مناطق خاندان‌محور چون فارس داشتند. از این رو آگاهی از کنش‌ها و منابع قدرت آنان از ضروریات شناخت و تحلیل رویدادهای تاریخی است. خاندان میرزایان فسایی از خاندان‌های ریشه‌دار فارس(قرن پنجم)، با حضور چند قرنی در مناصب مختلف سیاسی(وزارت، وکیل ایالت، نمایندگی مجلس)، مذهبی(صدارت، قضاوت..) و فرهنگی(مدرسان و متولیان مدارس بویژه مدرسه منصوریه) از جمله این خاندان‌های متنفذ بودند. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی و بهره‌گیری از منابع تاریخی، اسنادی و مفاهیم میدان و سرمایه پیر بوردیو به کنشگری آنان در حوزه‌های سیاسی و فرهنگی پرداخته ‌می‌شود. در این رابطه چرایی و چگونگی تأثیر میدان قدرت و سرمایه‌های میرزایان فسایی در کنشگری و جایگاه این خاندان مسئله اصلی این پژوهش می‌باشد.یافته‌های پژوهش نشان ‌می‌دهد. خاندان میرزایان فسایی با تکیه بر مؤلفه‌های‌ ویژه و بهرمندی از سرمایه‌های خاندانی (اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، نمادین) در تعامل با قدرت‌های سیاسی مسلط و مراکز قدرت ایالتی، به عنوان یکی از کنشگران اصلی میدان قدرت در فارس شناخته‌شدند.کنشگری‌های این خاندان متأثر از تحولات قدرت در سطوح مرکزی و ایالتی با فراز و نشیب‌هایی همچون اوج(اوایل قاجار)، ضعف(میانه دوره قاجار) و بازتولید قدرت(مشروطه) همراه ‌بود. امری که از اختلافات درون خاندانی، اعمال فشار خاندان‌های رقیب و تغیرات میدان قدرت فارس نشئت ‌می‌‌گرفت. از طرفی نقش‌آفرینی آنان در چهارچوب فعالیت‌های فرهنگی، مذهبی، آموزشی و تداوم سرمایه اجتماعی و نمادین، تأثیر مهمی در ارتقاء جایگاه خاندان داشت. نتایج پژوهش همچنین عملکرد خاندان میرزایان فسایی و کنش مشهورترین اعضای آن در چارچوب تعاملات سیاسی و فرهنگی را بیان ‌می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش و اقدامات محمد‌پاشای جاف در بین دولتین ایران و عثمانی (1248- 1299 ق/1832-1881م)</title>
      <link>https://jic.uk.ac.ir/article_5676.html</link>
      <description>ایل جاف تا پیش از قرارداد زهاب (۱۰۴۹ق/۱۶۳۹م) تابع ایران بود، اما شاخه اصلی آن یعنی جاف‌مرادی تحت تابعیت عثمانی درآمد. این ایل کُرد به دلیل معیشت دامداری و کوچ‌روی مداوم، مرزهای ایران و عثمانی را نادیده می‌گرفت. پس از معاهده دوم ارزنه‌الروم (۱۲۶۳ق/۱۸۴۷م)، هر دو دولت ایران(قاجاریه) و عثمانی بر تثبیت مرزها، تعیین تابعیت و اسکان ایلات پافشاری کردند. با توجه به گستردگی مراتع ایل میان دو قلمرو، دولتین به دنبال پایان دادن به وضعیت دوتابعیتی و جذب کامل آن‌ها بودند. در مقابل، محمدپاشای جاف رهبر ایل می‌کوشید با حفظ سیاست دوگانه، تابعیت هر دو دولت را برای تضمین منافع ایل خود حفظ کند. بر این اساس هدف اصلی پژوهش حاضر، پرداختن به چرایی و چگونگی دیپلماسی مرزی دولتین ایران و عثمانی دربارة ایل جاف مرادی و اقدامات محمدپاشای جاف در مواجهه با آنان است. یافته‌های این پژوهش، براساس اسنادآرشیوی که چند سال اخیر در ایران، دسترسی به آنها ممکن شده است، نشان می‌دهد: به سبب موقعیت ژئوپلیتیک ایل جاف مرادی در نوار مرزی، محمدپاشای جاف اصرار بر اتخاذ سیاستی دوگانه در قبال دولتین داشت و به همین دلیل پیشنهاد تابعیت کامل عثمانی یا ایران را نپذیرفت، چون پذیرش آن عامل برتری او که در توازن قدرت بین ایران و عثمانی بود، را از بین می‌برد. اما در نهایت، به دلیل مخالفت دولتین با راهبرد دو‌تابعیتی ایل جاف مرادی، حمایت بیشتر عثمانی، تعلل دولت ایران و منافع مالی که ایل جاف مرادی در قلمرو عثمانی داشت، به ناچار اسکان نسبی در برخی روستاها و شیوة نیمه کوچ‌روی را پذیرفتند..</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
